داخل خلوتت شدم
تو می‌شمردی
در اوج انحراف بودم
به نظربازی تو
تو همچنان می‌شمردی
به ریشت بسته شده بودی و البته به آن..
كه تو همچنان می‌شمردی
از خدای متصور
به دور بود كه قهر زمین ...
كشته‌های شهید
باز هم می‌شمردی
در صرافی
در بانك
در صندوق
در جعبه
در تنگنا
تو مرا احمق می‌شمردی!

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آبان 1384    | توسط: وحید    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()