شنبه:
بدو بدو كه آتش زدم به شعرم
یعنی شعرم را هم به آتش زدم
خب به آب هم می‌خورد
اما شعرم از آن جا آب می‌خورد
كه آتش می‌زند...
اینجانب شاعر می‌باشم!
نقطه.

یكشنبه:
چند هفته‌ای می‌شود
كه این هفته تمام نمی‌شود
یعنی این رو به رو
با آخر هفته رو به رو نمی‌شوم
جمعه‌ی غروب می‌شود
چهارشنبه رو به رو نیست
چند شنبه هفته داشت؟
هر چفدر می‌كشم تمام نمی‌شود
نقطه.


دو شنبه:
دود دوید
دادا  در دامان ِ دایه داشت
از نو زائیده می‌شد
روزگاری سیاه از نو
سیاه ِ روز
سكوت ِ نارنجی
نقطه.


جمعه:
سلام، صبح بخیر
صبح سلام بخیر
سلام ِ صبح هم
یعنی بخیر گذشت
فاجعه در دهانم باز
بسته نمی‌شد
مغازه، دربست
تاكسی دربست
اتوبوس دربست
اینجا آخر خط است
اما نیست، هنوز دو سه روز دیگر
مانده از من
من مانده بر روز ِ ته مانده
اهلش نیستم
نقطه.


سه‌شنبه:
اهل ِ همین اطرافم
كمی كه بالا نگاه كردی
زیر پایت مرا مزه‌مزه می‌كنی
بچه‌های اون روزا
قبل از تولد اهلش بودند
- سید سید... وحید جلی! سید سید... وحید جلی
وحید جلی به گوشم
اینجا پشت خط
صدای ما را از جهنم می‌شنوید
خط ما را از شعر پاك كنید
ما آب می‌خوریم
شما آتش بزنید
نقطه.


پنج‌شنبه:
فردا روز خوبی‌است
قبل از این‌كه از خواب بیدار شوم
قرار بود امشب نطفه شوم
كه غذا سوخت
هر چند كه دوپا دود می‌شد
از اگزوز اتوبوس
گاز می‌داد
زاده می‌شدم به طعم زندگی
اگر به خاطر این غذای سوخته نبود
شاعر نمی‌شدم
نقطه.


چهارشنبه:
صبح  نارنجی
ظهر نارنجی
غروب سیاه
دیروز نارنجی
و پریروز چهارشنبه سوری دیشبش
من نارنجی به دنیا می‌آیم
تو سفید
و او مشكی
من با تانك می‌روم
تو با تاكسی
او با اتوبوس
تانك سیاه
تاكسی نارنجی
اتوبوس سفید
من هر روز روز می‌شوم
تو هر شب شب می‌شوی
او هر شب و روز، روز و شب می‌شود
من اهلی هستم
تو وحشی است
او سیگار می‌كشد
من شعر می‌گویم
تو گریه می‌كنی
او آتش می‌زند

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1384    | توسط: وحید    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()